حتی یک نگاه ساده ، رو به چشمام تو نداشتی.
من نگاهم به نگاهت ،خیره بود ولی ندیدی.
تو نگاهت رو به دیوار ، حرفامو نمی شنیدی.
دستاتو تا که گرفتم ، یه هو دستاتو کشیدی.
التماس تو نگامو، وقتی رفتی تو ندیدی.
دل من پشت سرت بود ،اشک چشمام زیر پاهات.
نمی بینی کی میسوزه، توی آیینه ی چشمات.
تو می رفتی و وجودم،از غم فردا می لرزید.
بگو آخه این جدایی ، به شکستنم می ارزید؟
که بری و من بمونم ، تک و تنها توی خونه.
که بشینم تو اتاقم ، که بهم بگن دیوونه.
بخدا که ظلم محضه ، حق من که این نبودش.
این ترانه ی شکستو ، کی بجز من می سرودش.
علی زادگان سرحانی
برچسب:
نویسنده: بهراد کمالی