با من به خنده گفت که: باری، هنوز هم؟!
گریان جواب دادمش: آری، هنوز هم!
آری، اگر تو نام من از یاد بردهای
از دل نرفته یاد تو، باری، هنوز هم
شوق هزار غنچه ی نشکفته با من است
تا بشکفد به باغ بهاری، هنوز هم
سر مینهم به بالش حسرت، درین امید
تا سر نهم به دامن یاری، هنوز هم
زان آتشی که عشق تو در جان من فکند
ماندهست شعلهوار شراری، هنوز هم
عادل صبور باش که در این جهان کسی
یک گل نچیده بیغم خاری هنوز هم
حداد عادل
برچسب:
نویسنده: بهراد کمالی